تبليغاتX
اين قالب . قالب محله سبز از سري قالب های بهاربيست و مخصوص كاربران بلاگفا است-.-.-> آسمون آبی

آسمون آبی

چقدر خوبه لحظات با هم بودن. قدرشونو بدونین. قبل اینکه دیر بشه. !!!  واقعا یه روز فکر کردم که فهمیدم زندگی واقعا مث یه خوابه. تا به خودت بیای میبینی فقط خاطراتش موندن. !!!

+نوشته شده در یکشنبه 12 مهر1388ساعت23:31توسط |

عید سعید فطر بر شما مبارک.

امروز دوستم رفته برای ثبت نام. ارشد قبول شده. ارشد شیمی تجزیه. براش آرزوی موفقیت می کنم. 

خیلی دوسش دارم.  

+نوشته شده در یکشنبه 29 شهریور1388ساعت23:46توسط |
آسمون ابری امادیگه بارون نمیاد
صدای گریه ی بارون توی ناودون نمیاد
اون که من دوسش دارم ازخونه بیرون نمیاد
واسه ی این دل تنهادیکه مهمون نمیاد
نمیادنمیادنمیادتابدونه
جای خالیش توخونه واسه من یه زندونه
دیگه اون دوست نداره
واسه من گل بیاره
روی موهام بذاره
یادمه روزی که آشناشدیم
روزی که مثل دوغنچه واشدیم
وقتی اون
نمیادنمیادنمیادتابدونه
جای خالیش توخونه
واسه من یه زندونه
دیگه اون دوست نداره
واسه من گل بیاره
روی لبهام بذاره بابوسه لبهامومی بست
نم بارون
رولبامون می نشست
+نوشته شده در یکشنبه 29 شهریور1388ساعت21:5توسط |
لوازم آرایشی:
بهترین کرم دور چشم نیوه آ:

کارشناسان زیبایی برای یافتن بهترین و موثرترین کرم صورت آزمایشی را روی پوست تعدادی از خانم ها انجام داده اند. آنها ۱۲ نوع کرم مختلف را در ۶ هفته مورد بررسی قرار داده اند.

به این صورت که تعدادی خانم ۳۵ تا ۶۵ ساله از این کرم ها هر روز استفاده کردند و سپس کارشناسها تاثیرات آنها را روی پوست این افراد با مقایسه عکس های قبل و پس از مصرف آنالیز کردند. برای اینکه در نتایج بدست آمده تقلبی صورت نگیرد هیچ یک از کارشناسان نمیدانستند این خانم ها از کدام نوع کرم استفاده کرده اند.!!!

در آخر بهترین و موثرترین کرم روی پوست این افراد کرم ضدچروک و دور چشم کمپانی نیوه آ که قیمت آن هم نسبت به دیگر برندها بسیار مناسب و ۱۰ یورو است شناخته شد.

             منبع: مجله ایران دخت. شماره ۲۷. مورخ ۲۱ شهریور

+نوشته شده در پنجشنبه 26 شهریور1388ساعت2:12توسط |
عشق اول:

نميدونم نظرتون درباره عشق چيه؟؟ اصلا عشق دارين يا نه!!! ولي اينو ميدونم آدم هر كجا و هر چند سال كه باشه عشق اول هيچوقت فراموش نميشه. مثلا اگه با شنيدن يه آهنگ يا ديدن يه صحنه به فكر عشق يا كسي كه دوسش داشتي ميافتاديد حتي اگه هر وقت هم ازش بگذره بيادش مي افتيد. انگار همين ديروز بود. حتي اگه بهشم نرسيد!!  بعضيا ميگن: لذت عشق به نرسيدنه!! اما به نظر من نه.  البته دوست داشتن از عشق ۱۰۰۰ برابر بهتره. چون عيب طرف رو هم ميبيني. اما اگه عاشق شي ازيه طرف دلت پر ميشه ولي ازون طرف مغزت خالي. نه؟؟؟؟ ۲ تا از دوستام بودن كه واقعا با عاشقي تمام مال شوهراشون شدن. ولي تو هر دو مورد خانواده پسر راضي نبودن. تو يكي كه ميدونم هنوزم پسر و دختر همديگرو دوست دارن ولي خانواده پسر باعث شدن كه طلاقش بده  واقعا دلم به حالش سوخت. خيلي دختر خوبي بود. واقعا با خانواده شوهرش ساخت. با هر سازشون رقصيد. اما نفر دوم كه پسره رفت دانشگاه يه ترم  ۲ ترم مونده بود درسش تموم شه با يكي كه دوست خواهرزاده اش بود عاشقي داشتن و اجبار كرد بريد خواستگاري. خانوادش گفتن بابا ما با هم نميخوريم. ما از نظر فرهنگي فاصله داريم ولي حيف ... . رفتن خواستگاري با هم ازدواج كردن . پسر درسشو ول كرد. واقعا از نظر فرهنگي فرق ميكردن. تا يه ماه پيش شنيدم از هم جدا شدن!!!!!!!

+نوشته شده در سه شنبه 17 شهریور1388ساعت18:5توسط |

   سری به فال حافظ ما هم بزنید.

آخر صفحه.

+نوشته شده در شنبه 14 شهریور1388ساعت18:13توسط |
مراحل نقاشی کردن در کودکان:

در مرحله اول ( از تولد تا ۳-۴ سالگی) هیچ نوع قصد نقاشی در کودکان مشاهده نمی شود. (خط خطی کردن محض) - در مرحله دوم که پس از ۴ سالگی آغاز می شود شامل: تمایز تدریجی اشکال اقلیدسی است . و در مرحله سوم از ۶-۷ سالگی به بعد کودک میتواند همه آزمون ها را با موفقیت ترسیم نماید. همچنین در آزمون های کپی کردن اشکال کودک موفق می شود.

+نوشته شده در یکشنبه 8 شهریور1388ساعت15:52توسط |

سلام. بازم سلام.  خوشحالم. دوستم  که با هم این وبلاگ رو گذاشتیم تو نتیجه نهایی کنکور ارشد که دیروز اومد قبول شده. همون که گفتم رتبه اش ۸۰۰ شده!! شیمی تجزیه قبول شده. دیگه از مهر میره. خدا کنه منم سال بعد قبول شم. نمیدونم اونکه میره من چیکار کنم؟؟     

آخه خیلی با هم دوستیم. صمیمی. دختر خیلی خوبیه. واقعا دلش با خداس. حقش بود قبول شه. خیلی اعتماد به نفس داشت. مطمئن بود قبول میشه.

+نوشته شده در جمعه 6 شهریور1388ساعت11:18توسط |

گریز از نبردبدترین چیزی است که می تواند رخ دهد. بدتر از شکست در جنگ است. چون همیشه می توانیم از شکست چیزی بیاموزیم . اگر بگریزیم فقط اعلام کرده ایم که دشمن پیروز شده است.               ( کتاب خاطرات یک مغ: پائولو کوئیلیو . ترجمه: آرش حجازی)

+نوشته شده در چهارشنبه 4 شهریور1388ساعت11:17توسط |
  خدا کنه دوستیهای انسانها هم همینجوری باشه. بدون شیله پیله و صادقانه.

+نوشته شده در سه شنبه 3 شهریور1388ساعت15:3توسط |
                                                                                                                                                                                                                                         


            

+نوشته شده در یکشنبه 1 شهریور1388ساعت12:29توسط |
                                    

 

 

+نوشته شده در یکشنبه 1 شهریور1388ساعت12:20توسط |
Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service
+نوشته شده در شنبه 31 مرداد1388ساعت12:45توسط |
قالب وبلاگ، کد موزیک، انواع طالع بینی: چینی . نوین. هندی. تاروت . هدیه . پرندگان و...

کد ماوس. کدهای متفرقه وبلاگ . کد آمار گیرو ....

اس ام اس . انواع آپلود

کلیپ جدید موبایل . تصویر و .... 

همه این موارد در :

+نوشته شده در شنبه 31 مرداد1388ساعت12:31توسط |

حلول ماه پر فیض و برکت رمضان ( ماه نزول قرآن) بر عاشقان این ماه مبارک.

ما را از دعای خیر خود در این ماه محروم نکنید.

با تشکر  

 


به راستی چقدر در این ماه به خودسازی فکر کردیم؟؟ اصلا فکر کردیم؟؟فقط عباد تمون مختص این ماهه؟؟ اصلا از رحمت خدا در این ماه با خبریم؟؟؟ منکه همیشه چند تا دعا میکنم: تو این دنیا و اون دنیا خوشنامم کن. فوق لیسانس قبول شم. یه همراه خوب گیرم بیاد. چون آدم هرچی داشته باشه ولی همراهش خوب نباشه و آدم سربراه و درست حسابی نباشه یعنی هیچی.

+نوشته شده در شنبه 31 مرداد1388ساعت12:31توسط |
حالا به چند تا جوک توجه کنید. البته ببخشید اگه تکراری یا بیمزه اس.

به یه ترک گفتن تو که از بچه خوشت نمیومد چرا دوقلو آوردی؟؟

گفت: دکتر به من گفت کاندوم بذار من کاربن گذاشتم.

*********************************************

از یه خانم پرسیدن چرا اسم بچتو گذاشتی مراد؟؟؟

جواب داد: آب نطلبیده مراده!!

*********************************************

یه مجلسی بود از ترکها و لرها. که واسه عاشورا میخوندن. چراغام خاموش بود. سخنران هی مداحی میکرد و میگفت: من امشب همتونو میبرم کربلا. دوباره وعظ میکرد و میگفت: امشب همتونو میبرم کربلا. (منظورش این بود که حال و هواتونو میبرم کربلا). چراغارو روشن کردن . تا دیدن همه ترکها چمدان به دست وایسادن.ازشون پرسیدن شما چرا اینجوری؟؟ گفتند:خودتون گفتین ما رو میبرین کربلا. پرسیدن پس لرها کجان؟؟ جواب دادن : اونا رفتن ترمینال!!

*********************************************

به یکی گفتن با لوبیا جمله بساز . گفت: کوچولوبیا.

*********************************************

یه اصفهانی موز میخوره معده اش تعجب میکنه!!!

*********************************************

یه جا رسم بود طرف که میره خواستگاری باید جای خشتکش پارچه قرمز بذاره. خواستگار پارچه قرمز گیرش نمیاد از گونی برنج استفاده میکنه!! شب که میرن خواستگاری و روبروی عروس میشینه. تا یهو عروس غش می کنه. آخه روش نوشته بوده وزن ۲۵ کیلوگرم.

*********************************************

+نوشته شده در دوشنبه 19 مرداد1388ساعت23:14توسط |

با سلام دوباره.

بازم دیروقته نیومدم آخه درگیر درس خوندنم. واسه ارشد. واسم دعا کنید قبول شم. میخوام از کار مالی بیام بیرون. دیگه چاره ای نیست . باید رشتمو عوض کنم. گفتم اگه کار مالی اینه همون بهتر که نباشه. واقعا با فلانی نمیشه کار نکرد. شایدم واقعا همینجوریه!!!!!! شاید ما نمیدونیم.!!!!!! تو این اداره خداروشکر دزدی نیست و لی همینکه نظم نیست. الانم طرف برای خودش نیرو انتخاب کرده. به شما دوستان عزیز میگم حتما قبل از انتخاب رشته مشورت کنید. اصلا بپرسید آیا برای این رشته که میخواین بخونین در آینده کار هست یا نه؟؟؟؟؟ یکی از دوستام از بین چند تا رشته که قبول شده بود اونم رشته های خیلی بهتر ازین رشته که خونده اونم ۷،۸ سال پیش!!! ولی میگه رفتم زیست خوندم که شاید آموزش و پرورش استخدام کنه. ولی ...... الانم که خبری از معلمی نیست. شهری که ما زندگی میکنیم اونقد غیرانتفاعی هست که دیگه اگه ما باز کنیم کسی سراغ ما نمیاد. توروخدا دعا کنید که قبول شم. یه رشته ای که دردسرش انقد زیاد نباشه. نیمه شعبانم نشستم دعا کردم. از خدا خواستم قبولم کنه.  واقعا خدا بزرگه. شکی توش نیست. 

+نوشته شده در دوشنبه 19 مرداد1388ساعت0:4توسط |

بازم سلام. سلام سلامتی میاره.

یکی از همکارامون خیلی پسر مودب و سربزیریه. اهل زیراب زدن و دغل بازی نیست. بی غل و غشه. اونم وضعیتش مث منه. از نظر حقوق و کار . از مهر دیگه نمیاد. اوایل خوب کار میکرد. ولی حالا... امروز اومد . مث اینکه رئیس نامه داده که تسویه حساب کنه. چون اهل کار نیست. نشسته بودیم که گفت : اوایل خیلی انرژی داشتم ولی بعد که دیدم خبری از تبدیل وضعیت نیست و حتی بیمه هم نمیکنن. که سابقه کار حساب شه. از خدام شد که گفتن برو بیرون.

با یکی از همکارامون تعریف کردم گفتم بیا که فلانی میخواد بره. گفت: از یکی  شنیدم که اهل دوده!! خداییش تا الان که یادم می افته یه جوری میشم. آخه حیفه. جوون به این خوبی و سربزیری اینجوری...

خدا کنه دروغ باشه. در واقع همیشه اوناییکه مهربونتر و خوش اخلاق ترن و خوشتیپتر تو این دام می افتن.

خدا کنه بچه های ما در آینده اینجوری نباشن. حتی شوهرامون. چون آدم با یه عشق و علاقه ازدواج میکنه اما معلوم نیست آخرش چی پیش میاد.!!!!! بزرگترین سرمایه انسان فرزندانشه.اگه خوب نباشن دیگه ...

+نوشته شده در یکشنبه 28 تیر1388ساعت23:58توسط |

با سلام دوباره. دیروقت بود نیومده بودم. آخه اتفاق ناگواری افتاده بود.!! آخه خالم فوت شده بود . امروز روز ششمه. خیلی سخته. سه تا دختر داره. دختر کوچیکش هم سن منه. ۲۴ . ۲۵ سال. خودشم سنی نداشت ۴۵.۴۶ سال . حدود یه ماه پیش با ماشین چپ کرده بودن و تو کما بوده. دیگه نمیدونم چی بگم فقط ازتون میخوام برای شادی روحش یه فاتحه بفرستین. مرسی.


میخوام از کارم شروع به گفتن کنم . طبق معمول دوباره بی نظمی. هفته قبل رفته بودم شهرستان تو اتوبوس بودم که رئیس زنگ زد که برگردم گفتم بابا تو اتوبوسم. روز بعد دوباره زنگید که پاشو بیا بات کار داریم.!! گفتم من که یه هفته اس منتظر  کارپرداز اداره ام که بیاد .نیومده تا کارارو ردیف کنیم. حالا من بیام؟؟ ( جالبه نه بیمه ام. نه اضافه کار میدن. نه ماموریت) تابستونم اگه کار پیش بیاد و برم به حقوق نمیدن. خلاصه............ نیومدم. تا روزی که قرار بود خودمون برگردیم.!! وقتی برگشتم باز خبری نبود. کارپرداز نبود. تا.... این اتفاق افتاد و منو ظهر روز سوم پرسه کشوندن اداره. وقتی رفتم همه تسلیت گفتن که یه دفه گریه کردم.  همه ناراحت شدن که اصلا نباید به شما زنگ میزدن که بیای. و اما ساعاتی بعد دعوای شدیدی در گرفت. بین دو تا از کارکنان. اونی که بینظم بود و اخلاق درستی نداشت با یکی از کارکنان. ( خدایی اخلاقش خیلی بده.واقعا هممون از دسش ذله ایم. بخصوص من که ارتباط کاری مستقیم دارم. همه میگن تو چجوری طاقت میاری. اینم هست که اون نیروی رسمیه) . بگذریم ....

تا روز بعد.... یکی از همکارا میگفت تا ۱۱ شب دیشب مارو نگه داشته. به یکی دیگه هم که سر رشته ای تو این کار نداره ازش خواسته بیاد باش همکاری کنه. فک کنید خارج از ساعت اداری. خلاصه.....

و اما امروز.... به گوشی کسی که کشونده بودتش اداره زنگ زدم گوشیش خاموش بود. گفتم: حتما از ترس. آخه یه دفه گوشیشو جواب نمیداده رفتن دنبالش دم در خونش.

خداییش الان میخوام که استعفا بدم. نه بیمه ام. نه اضافه کار و نه ماموریت. نه جزء سابقه کارم حساب میشه. نیازی هم به ماهی ۱۵۰۰۰۰ تومان ندارم. الانشم پول تلفن و خرد و خوراکمو بابا میده. اگه شما بودی چکار میکردید؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خدایی بگید.میگم حداقل صبح ها میرم مکتب که آموزش صحیح قرآن خواندن رو ببینم. اونم فقط ۲ ساعت. بعدم برا فوق درس میخونم. چطوره؟؟؟؟؟ خوبه؟؟؟؟ دوس صمیمیم تو اداره هم ارشد مجاز شده همه گرایشارو آورده. رشته شیمی. اونم وضعیت دریافتیش مث منه. اونم میگه اگه قبول بشم ول میکنم میرم. دیگه رفت و آمد نمیکنم واسه این که کارمو از دس ندم. مگر اینکه تا اون موقع قراردادی بشم.تورو خدا دعا کنید بابا راضی شه از کارم برک بیرون. باشه؟؟؟؟؟؟؟؟

+نوشته شده در شنبه 20 تیر1388ساعت15:19توسط |

خوانندگان عزیز سلام. یه مدتی بود که نیامده بودم. آخه زیاد حال و حوصله نداشتم. نمیدونم چرا. شایدم بخاطر کار و شایدم ... نمیدونم چرا. یه سال از جاییکه مشغول به کارم میگذره دو نفر از دوستام هم یه سال زودتر از من رفتند اونجا. ولی هنوز خبری از تبدیل وضعیتمون نیست. خب حتما اونام ( رئیس روسا ها ) مجوز ندارن.! بازم خدارو شکر واسه همین. چون تو این بیکاری کجا کار گیر میاد. همه لیسانس و فوق لیسانسا بیکارن. واقعا گریه داره. خب چه کنیم دیگه. شرایط جامعه اینجوریه. کاریش نمیشه کرد. با اینکه اعلام کردن بیکاری نرخش اومده پایین. آدمکای ما هم باورشون نمیشه این حرفو . خدایی باورش سخته. یه آگهی استخدامی بود که من هم شرکت کردم لیسانسو واسه ماشین نویسی میخواستن!!! فکر کنید. لیسانسی که چند سال پیش تو هوا میزدنش.     حالا ..........

اینجاییکه مشغولم هی حقوقش بد نیس. یه جای فرهنگیه. ولی مدتیه نظم تو سیستم اداریش بهم خورده. دیگه واقعا تحملش سخته. یه دل میگه بیا از کارت استعفا بده ولی خب بعدش چیکار کنم؟؟؟؟ دیگه وارد جزئیاتش نمیشم ولی جاییکه نظم نباشه اونم تو قسمت مالی دیگه فکر کنید چی میشه.

ارشدم قبول نشدم. بازم کار خداس. خدایا شری رو برای ما بیار که آخر خیر باشه. الان اصلا از رشته ای که ۴ سال توش درس خوندم خوشم نمیاد واسه همین میخوام رشته امو واسه عوض کنم. دعا میکنم خدا یه دری رو بروم باز کنه: یا یه کار دیگه بهم برسه. یا برم یه شهر دیگه ... اینجوری که تو همین شهر باشم. کار دیگه ای هم نداشته باشم و از این کارم هم استعفا بدم نمیشه .

هر کسی اینو میخونه واسم دعا کنه که با خوشنامی از این کار بزودی بیرون بیام. هرچند که خدا همیشه با من بوده و همیشه حتی در سختترین شرایط شکرگذارش بودم. خدایا شکرت. که با شکر کردن نعمتت افزون میشود.

با تشکر

+نوشته شده در چهارشنبه 3 تیر1388ساعت14:7توسط |
بالاخره آخر و عاقبت انتخابات چی میشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟ شما میدونی؟؟؟؟؟؟ ما که گفتیم اصلاحات. یا کروبی یا موسوی. ولی ....
+نوشته شده در سه شنبه 26 خرداد1388ساعت16:25توسط |

مير حسين موسوي در حال نمايش سوزن دوزي بلوچي

+نوشته شده در چهارشنبه 6 خرداد1388ساعت22:55توسط |

+نوشته شده در یکشنبه 3 خرداد1388ساعت22:19توسط |
هر چند كه بيست سال دير آمده است، در بيشه انتخاب شير آمده است.

گر "سيد" ما برفت از عرصه برون، برخيز برادرم كه "مير" آمده است.

+نوشته شده در شنبه 2 خرداد1388ساعت17:56توسط |
+نوشته شده در جمعه 1 خرداد1388ساعت21:29توسط |

الان خیلی خوشحالم. دوستم ارشد قبول شده. با رتبه ۸۰۰. خدا کنه مرحله بعد هم قبول شه. اما من قبول نشدم. دوستم که قبول شده انگار من قبول شدم. واقعا حقش بود. چون زحمت کشیده. خدا کنه موفق شه.

+نوشته شده در جمعه 1 خرداد1388ساعت21:14توسط |

 الان همه تو تب و تاب انتخابات هستن. شما چطور؟؟؟ به کی رای میدید؟؟ به کدوم جناح؟؟ اصلا مهمه یا نه؟؟؟

سایت ستاد میرحسین موسوی در کرمانشاه

+نوشته شده در چهارشنبه 30 اردیبهشت1388ساعت20:26توسط |

خدایا حافظ دوستم باش. اسمشو نمیگم. شاید راضی نباشه. خیلی دوسش دارم. دختر خیلی خوبیه. نه غیبت کسیو میکنه نه مسخره گره. اوایل که باش دوس شدم خیلی مسخره گر بودم. تقصیر خودم نبود. اطرافیان و دوسای قبلیم اینجوری بودن! يه روز بهم گفت كه ديگه ازينكارا نكنم. منم گفتم چشم. قبلا بهم ميگفت دوسم داره اما حالا ميگه اهل ابراز احساسات نيست. ولي از رفتارش ميدونم دوسم داره. (الان اگه اينو ببينه ميگه: حالا خودتو تحويل بگير) دختره خوبيه. ميخوام هرچي تو اين دنيا ميخواد خدا بهش بده. اگه عاشقه، خدا به عشقش اونو برسونه. تا حالا با هيچكس تا اين حد با اونم راحت نبودم. اما اون باعث شد تا باهاش خيلي راحت باشم. واسه هر كاري ، واسه هر حرفي. وقتي اوايل با يكي ديگه ميحرفيدم حسوديش مي شد. خودش به زبون آورد. منم كه دچار چنين احساسي نسبت به اون شدم راحت ميگفتم. چون باعث شد راحت باشم. خوب اين حسوديش نشانه دوست داشتنه . نه؟؟؟؟؟ .واي ببخش عزيزم. يادم رفت از بوس بدت مياد. قربونت:  

+نوشته شده در سه شنبه 29 اردیبهشت1388ساعت16:0توسط |

 درباره برنامه هاي كودك تا حالا شنيديد كه محصول كجا هستن و كي ساخته شدن؟؟؟

 سفرهاي گاليور در سال ۱۹۶۸ توسط ويليام هانا و جوزف بابارا ساخته شد. و جزء ۱۰ كارتون يا فيلم برتر است. در سال ۱۷۶۲ توسط نويسنده انگليسي داستانش نوشته شده است. و در سال ۱۳۶۰ در ايران دوبله و پخش شد.


 يوگي و دوستان: هر كدام از شخصيتها خودشان شخصيت اصلي كارتونهاي ديگر بودند، كه همه را در سال ۱۹۷۳ ويليام و جوزف كشتي فضايي جمع كرد. "يوگي برا" شخصيت بيس بال بوده است كه يوگي را از اسم آن برداشتند. ور‍‍ژن هاي ديگر هم ساخته شد.


 در سال ۱۹۷۲ اولين سري كارتون پينوكيو در ژاپن ساخته شد. كه زياد جذاب نبود. اما در ژاپن طرفدار پيدا كرد. ۴ سال  بعد يكي ديگه رو ساختند. توسط كارل سكودي در قرن ۱۹ نوشته شد. در ايتاليا كه جزء‌ كتابهاي درسي اين كشور است. ( مانند تصميم كبري در ايران). و در سال ۱۳۵۷ در ايران دوبله شد.


  

+نوشته شده در جمعه 25 اردیبهشت1388ساعت22:3توسط |
در نظرسنجی های ما شرکت کنید. با تشکر. 

آدرس: پایین صفحه

منتظر نظرات و انتقادهای شما عزیزان هستیم.

+نوشته شده در جمعه 25 اردیبهشت1388ساعت12:13توسط |

FreeCod Fall Hafez